تبليغاتX
حاشا،حاشاکه هرگزازمرگ هراسیده باشم
حاشا،حاشاکه هرگزازمرگ هراسیده باشم

 
 
محمد....(mamali)

هرگز از مرگ نهراسیده ام

اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود.

هراس من ـ باری ـ همه از مردن در سرزمینی است

که مزد گورکن

از آزادی آدمی

افزون تر باشد

mamali_art@yahoo.com

 

موضوعات

داریوش

شاملو

تو برو سفر سلامت

 

پیوند ها

نرم افزار های موبایل

قرمزته

چشمان سیاه

تازه های ادبی

زمستان

دامپزشکی

یه عشق داریوش

بوف من

ملکه شهریور

زیبا

پارس فوتبال

رضا صادقی

اجناس شگفت انگيز و ارزان لينک کن

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

شعری از خسرو گلسرخی

یادگارهای پریشان شده شاملو

دست نوشته ای از داریوش

خودمو زحمت دادم

راهي

 
 

پیوند های روزانه

اکنون

 

امكانات جانبي

RSS 2.0
هرگز از مرگ نهراسیده ام اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود. هراس من ـ باری ـ همه از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون تر باشد  

Weblog Themes By Pars Theme

شعری از خسرو گلسرخی

سرود پیوستن

باید که دوست بداریم یاران

 باید که چون خزر بخروشیم
فریادهای ما اگر چه رسا نیست
 باید یکی شود
 باید تپیدن هر قلب اینک سرود
باید سرخی هر خون اینک پرچم
باید سرخی هر خون اینک پرچم
باید که قلب ما
 سرود ما و پرچم ما باشد
باید در هر سپیدی البرز
نزدیک تر شویم
 باید یکی شویم
 اینان هراسشان ز یگانگی ماست
 باید که سر زند
طلیعه خاور
 از چشم های ما


خسرو گلسرخی

چهارشنبه بیستم آبان 1388 |

 

خوندن شعری از کارو خالی از لطف نیست و نیاز به تاملی که باید باشه

 

خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این ‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است…

 

 

 

شنبه نهم آبان 1388 |

 

رسیدن به روزای خوب آرزوی همه ی آدمهاست بیاید با هم به اون روزای خوب برسیم

چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 |

 

آنگاه که سیاهی ردای سپید بر تن می کند

اهریمن رنگ خدایی به خود می گیرد.

" دهانت می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم "

شنبه بیست و هفتم تیر 1388 |

 

خودمو زحمت دادم

"" وه چه بیرنگم

نمی دانم سخن گفتن دلیل تازه ای دارد

که آتش را نمی خواهم

خواندن بهر تو می سازم

چه افسوس گویان خاطرم چنگ می اندازی

نفس را سخت بر من می سازی

تو باش و اوج من باشی

که گر گیرم

چنگ را بهر تو سازم

نغمه ای نو را بیاویزم ""

سه شنبه ششم اسفند 1387 |

 

يه خط شعر مال من

به تمام ذره ها

كه تو رو بوسه مي دن

اي قشنگ خوندني

ناز چشماي تو رو

هميشه بوسه مي دم

اي قشنگ خوندني

ناز تو كشيدني

خنده هات ستودني

تو بخون شعر منو

تا كه شايد بشه باز

بال پروازي گرفت

جون تازه اي گرفت

اي قشنگ موندني

ناز تو خريدني

خنده هات شكفتني

تو بخون شعر منو

تا كه شايد گلاي باغچه ي ما

رنگ تازه اي بگيره

جون تازه اي بگيره

 اي قشنگ خوندني

ناز چشماي تو رو

هميشه بوسه مي دم

جمعه بیست و نهم آذر 1387 |

 

تو برو سفر سلامت .   .   .

 

 

رفتنت را باور نمیکنم

اشکم را چاره ای نیست

بگو که هستی

می دانم که هستی

و همیشه هستی

تا عشق هست

تا بودن هست

                     برایم می مانی

                                     تا آنجا که هستم

شنبه بیست و نهم تیر 1387 |

 

http://vetmamali.blogfa.com/

 

قهرمانی پرسپولیس مبارک بر تو

    دوست پرسپولیسی من

 

شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 |

 

بعضی وقتا گفتن یه حرف خیلی سخته ولی شاید دیدن گفتن اون حرف و آسون کنه !!!!!

جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 |

 

سلام

شما میدونید شاعر ابن شعر کیه ؟

ما نيز روزگاري
لحظه ئي سالي قرني هزاره ئي از پيش ترك
هم در اين جاي ايستاده بوديم،
بر اين سياره بر اين خاك
در مجالي تنگ_ هم از اين دست
در حرير ظللمات ، در كتان آفتاب
در ايوان گسترده بي مهتاب
در تارهاي باران
در شادروان بوران
در حجله ي شادي
در حصار اندوه
تنها با خود
تنها با ديگران
يگانه در عشق
يگانه در سرود
سرشار از حيات
سرشار از مرگ
ما نيز گذشته ايم
چون تو بر اين سياره بر اين خاك
در مجال تنگ سالي چند
هم از اين جا كه تو ايستاده اي اكنون
فروتن يا فرومايه
خندان يا غمين
سبك بار يا گران بار
آزاد يا گرفتار
ما نيز
روزگاري
آري
ما نيز
روزگاري...

پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 |