تبليغاتX
حاشا،حاشاکه هرگزازمرگ هراسیده باشم
حاشا،حاشاکه هرگزازمرگ هراسیده باشم

 
 
محمد....(mamali)

هرگز از مرگ نهراسیده ام

اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود.

هراس من ـ باری ـ همه از مردن در سرزمینی است

که مزد گورکن

از آزادی آدمی

افزون تر باشد

mamali_art@yahoo.com

 

موضوعات

داریوش

شاملو

تو برو سفر سلامت

 

پیوند ها

نرم افزار های موبایل

قرمزته

چشمان سیاه

تازه های ادبی

زمستان

دامپزشکی

یه عشق داریوش

بوف من

ملکه شهریور

زیبا

پارس فوتبال

رضا صادقی

اجناس شگفت انگيز و ارزان لينک کن

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

یادگارهای پریشان شده شاملو

دست نوشته ای از داریوش

خودمو زحمت دادم

راهي

آواز پري ها

 
 

پیوند های روزانه

اکنون

 

امكانات جانبي

RSS 2.0
هرگز از مرگ نهراسیده ام اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود. هراس من ـ باری ـ همه از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون تر باشد  

Weblog Themes By Pars Theme

از عذاب جاده خسته
نرسيده و رسيده
آهی از سر رسيدن
نكشيده و كشيده
غم سرگردونی هامو
با تو صادقانه گفتم
اسمی كه اسم شبم بود
با تو عاشقانه گفتم
با تنم دردی اگه بود
بی رمق بود اگه پاهام
تازه تازه با تو گفتم
اگه كهنه بود دردام
من سرگردون ساده
تو رو صادق می دونستم
اين برام شكسته اما
تو رو عاشق می دونستم
تو تمام طول جاده
كه افق برابرم بود
شوق تو راه توشهء من
اسم تو هم سفرم بود
من دل شيشه ای هر جا
هر شكستن كه شكستم
زير كوهبار غصه
هر نشستن كه نشستم
عشق تو از خاطرم برد
كه نحيفم و پياده
تو رو فرياد زدم و باز
خون شدم تو رگ جاده
نيزهء نم باد شرجي
وسط دشت تابستون
تازيانه هاي رگبار
توی چلهء زمستون
نتونستن ، نتوستن
كينهء منو بگيرن
از من خستهء خسته
شوق رفتنو بگيرن
حالا كه رسيدم اينجا
پر قصه برا گفتن
پر نياز تو برای
آه كشيدن و شنفتن
تو رو با خودم غريبه
از غمم جدا می بينم
خودمو پر از ترانه
تو رو بی صدا می بينم
كی صدايتو داد به مهتاب ؟
مهتابو كی برد از اينجا ؟
اسمتو كی داد به خورشيد ؟
خورشيد و كي داد به ابرا ؟
با من رهيده از خود
يك ترانه هم صدا شو
با من از زنجير اين شب
هم صدا شو و رها شو

من سرگردون ساده
تو رو صادق می دونستم
اين برام شكسته اما
تو رو عاشق می دونستم

پنجشنبه چهارم آبان 1385 |