تبليغاتX
حاشا،حاشاکه هرگزازمرگ هراسیده باشم
حاشا،حاشاکه هرگزازمرگ هراسیده باشم

 
 
محمد....(mamali)

هرگز از مرگ نهراسیده ام

اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود.

هراس من ـ باری ـ همه از مردن در سرزمینی است

که مزد گورکن

از آزادی آدمی

افزون تر باشد

mamali_art@yahoo.com

 

موضوعات

داریوش

شاملو

تو برو سفر سلامت

 

پیوند ها

نرم افزار های موبایل

قرمزته

چشمان سیاه

تازه های ادبی

زمستان

دامپزشکی

یه عشق داریوش

بوف من

ملکه شهریور

زیبا

پارس فوتبال

رضا صادقی

اجناس شگفت انگيز و ارزان لينک کن

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

یادگارهای پریشان شده شاملو

دست نوشته ای از داریوش

خودمو زحمت دادم

راهي

آواز پري ها

 
 

پیوند های روزانه

اکنون

 

امكانات جانبي

RSS 2.0
هرگز از مرگ نهراسیده ام اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود. هراس من ـ باری ـ همه از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون تر باشد  

Weblog Themes By Pars Theme

چرا به کلبه حقیرانه ی من

 

نوایی نیست .

پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 |

 

فریاد زیر آب

 

ضیافتهای عاشق را خوشا بخشش خوشا ايثار
خوشا پيدا شدن در عشق براي گم شدن دريا

چه دريايي ميان ماست خوشا ديدار ما در خواب
چه اميدي به اين ساحل خوشا فرياد زير آب
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن خوشا از عاشقي مردن

اگر خوابم اگر بيدار اگر مستم اگر هشيار
مرا ياراي بودن نيست تو ياري كن مرا اي يار
تو اي خاتون خواب من، من تن خسته را درياب
مرا همخانه كن تا صبح نوازش كن مرا تا خواب
هميشه خواب تو ديدن دليل بودن من بود
چراغ راه بيداري اگر بود از تو روشن بود

ضيافتهاي عاشق را خوشا بخشش خوشا ايثار
خوشا پيدا شدن در عشق براي گم شدن دريا

نه از دور و نه از نزديك تو از خواب آمدي اي عشق
خوشا خودسوزي عاشق مرا آتش زدي اي عشق
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن خوشا از عاشقي مردن

 

پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 |

 

فصلي دوباره كن

 

فصلي دوباره كن ‍، برخيز و چاره كن


با من بگو كه كدامين حديث باد


جز ميله هاي قفس
اين بار غصه را به قناري سپرده است
در جشنواره گل ، پاييز چه پر فريب
غمگين غزلواژه هجرت سروده است
برخيز و چاره كن ، فصلي دوباره كن
برخيز و چاره كن ، فصلي دوباره كن
آه از نهاد خسته پروانه بر نخواست
همراز رقص مرگ ، همراه شمع و اشك
مارا ببين چگونه كفتار روزگار
فرهنگ غصه داد
در ميهماني دشت تشنه باران
از ابر كينه ها
نباريد جز تگرگ قصاص ز آسمان
برخيز و چاره كن ، فصلي دوباره كن
برخيز و چاره كن ، فصلي دوباره كن
از تيرگي شب ، بردار رنگ غم
با صبح دلپذير از روشني بگو
آشتي كن تو با سرمستي بهار
با ابر غصه دار، از دلخوشي بگو
زنگار غصه را از آينه بگيــر
با خاطره تو از دلبستگي بگو
برخيز و چاره كن ، فصلي دوباره كن
فصلي دوباره كن ، برخيز و چاره كن

 

پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 |

 

بخواب اي مهربان اي يار

 

 

بخواب اي مهربان اي يار
بخواب اي كشتهً بيدار
بخواب اي خفتهً گلگون
بخواب اي غوطه ور در خون
سكوت سرخ خاك تو
صداي نينوا دارد
در اين دم كرده گورستان
تگرگ مرگ مي بارد
به سوك تو در اين مقتل
كدامين مويه و شيون
سكوت يأس در خانه
هجوم مرگ  در برزن
تمام سينه ها  عريان
تمام چهره ها خونين
تمام دست ها خالي
تمام چشم ها  غمگين
به خاك مسلخ  افتادند
در اين صحراي  خونباران
برادرها  جدا از هم
پدرها بي پسرهاشان
تو اي تن خفته ي گمنام
بخواب اكنون كه بسياري
لا لا لا لا ،  لا لا لا لا
بخواب آري كه بيداري
بر اين ويرانه خاك تو 
كه گلگون شد در عاشورا
به يادت  باغ مي سازند
برادرهاي فرداها
به سوك تو در اين مقتل
كدامين مويه و شيون
سكوت خشم در خانه
هجوم  مرگ در برزن

چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 |

 

 

 

در شبي غمگين تر از غم قصه رفتن سرودي
تا كه چشمم را گشودم از كنارم رفته بودي
اي دريغا دل سپردن به عشق تو بيهوده بود
وعده ها و خنده هاي تو به نيرنگ آلوده بود
اي ز خاطر برده عشق آتشينم
رفتي اما من فراموشت نكردم
چلچراغ روشن بيگانه بودي
رفتي و بيهوده خاموشت نكردم
رفتي اما قلب من راضي نشد
بر تو و بر عشق خود نفرين كنم
بي تو شايد بعد از اين افسانه ها
ترك عشق و اين غم ديرين كنم
اي دريغا دل سپردن به عشق تو بيهوده بود
وعده ها و خنده هاي تو به نيرنگ آلوده بود
اي ز خاطر برده عشق آتشينم
رفتي اما من فراموشت نكردم
چلچراغ روشن بيگانه بودي
رفتي و بيهوده خاموشت نكردم
رفتي اما قلب من راضي نشد
بر تو و بر عشق خود نفرين كنم
بي تو شايد بعد از اين افسانه ها
ترك عشق و اين غم ديرين كنم

پنجشنبه یازدهم خرداد 1385 |

 

آرتای من

این خوشکله آرتای منه

سه شنبه نهم خرداد 1385 |

 

دوشنبه هشتم خرداد 1385 |

 

 

 

 

دوشنبه هشتم خرداد 1385 |