شادی
و زمین شادی خود را به بهایی بفروخت
دل من اشک بریخت
ناله ها سر دادم
که تو ای رنگرز وادی عشق
پس جرا من را
من نقاش غم و غصه شب را
بفروختی به یک نیم نگاهی در راه
آخر ای جاهل سر مست مشنگ
عاشق جام می و ناله شبگرد ملنگ
به کدامین گنه این پیکر من دار زدی؟
اشک من ریختی و ناله من تیر زدی؟
عمر من کوته نیست
ناله هایم کم نیست
به چه اندیشه مرا آزردی
مست کردی و به دام آوردی؟
جان من در گرو اشک من است
آه من ، مشق شب دفتر هر روز من است
چه بگویم که در این میکده از جور تو من مست شدم
اشک ریزان همه شب ، پست در این شهر شدم
طرح رخسار تو نیمه شبی بیش نبود
نیم نگاهت به نگاهم سحری بیش نبود
آه کشم،
ناله کنم،
داد بر آرم
که چرا
من آواره تنها
باز تنها
به لب برکه آب روم
آب از دیدن رخسار دلم اشک بریخت
تن بی جان مرا سخت در آغوش کشید
نگه مسخ مرا رو به سپیدی ها کرد
تن بی جان من از نو متولد شد
دل من باز شکفت
و زمین شادی خود را ز فلک باز گرفت
تقدیم به داداش گلم آقا مجید
عزیزم تولدت مبارک
