|
|
|
|
چکاوک

کجاي اين جنگل شب پنهون ميشي خورشيدکم پشتِ کدوم سَد سکوت پر ميکشي چکاوکم چرا بمن شک ميکني منکه منم براي تو لبريزم ازعشق تو و سرشارم ازهواي تو دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقمو * * * گريه نمي کنم نرو، آه نمي کشم بشين حرف نميزنم بمون، بُغض نمي کنم ببين * * * سفرنکن خورشيدکم ترک نکن منو نرو نبودنت مرگ منه راهيهء اين سفرنشو نزار که عشق منو تو اينجا به آخربرسه بري تو و مرگ من از رفتنه تو سربرسه * * * گريه نمي کنم نرو، آه نمي کشم بشين حرف نميزنم بمون، بُغض نمي کنم ببين * * * نوازشم کن و ببين عشق ميريزه از صدام صدام کن و ببين که باز غنچه ميدن ترانه هام اگرچه من بچشم تو کمم قديمي ام گُمم آتشفشان عشقمو درياي پُرازتلاطُمم * * * گريه نمي کنم نرو، آه نمي کشم بشين حرف نميزنم بمون، بُغض نمي کنم ببين |
|
جمعه سی ام دی 1384 |
|
|
| |
|
|
|
|
|
|
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 |
|
|
| |
|
یه شعر از خودم |
|
|
و آ نگاه که ستاره های آسمان ها به فریاد تو می آید
لبخند تو را ترک خواهد کرد
به نرمی سکوت بنگر
فریاد باد گذراست
اشک پاسخ کدامین سوالت خواهد بود
نرمی نگاهت
آغاز كدامين سوال است
و آنگاه كه باد ابر را به سخره مي گيرد
نا له ي كدامين كوه به نداي تو بوسه مي زند
لبخند را بخوان
باد مي آيد
فرياد كن
مرگ نزديك است
شعري بخوان
سكوت رازش را به كس نمي گويد
آسمان زيباست
كاري بكن.......

|
|
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 |
|
|
| |
|
شعری از استاد |
|
|
از مرگ .....
هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود.
هراس من ـ باری ـ همه از مردن در سرزمینی است
که مزد گورکن
از آزادی آدمی
افزون تر باشد
****
جستن
یافتن
و آنگاه
به اختیار بر گزیدن
و از خویشتن خویش
با روئی پی افکندن ....
اگر مرگ را از این ارزشی بیشتر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم .
استاد احمد شاملو
|
|
جمعه نهم دی 1384 |
|
|
| |