تبليغاتX
حاشا،حاشاکه هرگزازمرگ هراسیده باشم
حاشا،حاشاکه هرگزازمرگ هراسیده باشم

 
 
محمد....(mamali)

هرگز از مرگ نهراسیده ام

اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود.

هراس من ـ باری ـ همه از مردن در سرزمینی است

که مزد گورکن

از آزادی آدمی

افزون تر باشد

mamali_art@yahoo.com

 

موضوعات

داریوش

شاملو

تو برو سفر سلامت

 

پیوند ها

نرم افزار های موبایل

قرمزته

چشمان سیاه

تازه های ادبی

زمستان

دامپزشکی

یه عشق داریوش

بوف من

ملکه شهریور

زیبا

پارس فوتبال

رضا صادقی

اجناس شگفت انگيز و ارزان لينک کن

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

یادگارهای پریشان شده شاملو

دست نوشته ای از داریوش

خودمو زحمت دادم

راهي

آواز پري ها

 
 

پیوند های روزانه

اکنون

 

امكانات جانبي

RSS 2.0
هرگز از مرگ نهراسیده ام اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود. هراس من ـ باری ـ همه از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون تر باشد  

Weblog Themes By Pars Theme

      چکاوک 

       

 

 

 

کجاي اين جنگل شب پنهون ميشي خورشيدکم
پشتِ کدوم سَد سکوت پر ميکشي چکاوکم
چرا بمن شک ميکني منکه منم براي تو
لبريزم ازعشق تو و سرشارم ازهواي تو
دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو
پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقمو
*  *  *
گريه نمي کنم نرو، آه نمي کشم بشين
حرف نميزنم بمون، بُغض نمي کنم ببين
*  *  *
سفرنکن خورشيدکم ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگ منه راهيهء اين سفرنشو
نزار که عشق منو تو اينجا به آخربرسه
بري تو و مرگ من از رفتنه تو سربرسه
*  *  *
گريه نمي کنم نرو، آه نمي کشم بشين
حرف نميزنم بمون، بُغض نمي کنم ببين
*  *  *
نوازشم کن و ببين عشق ميريزه از صدام
صدام کن و ببين که باز غنچه ميدن ترانه هام
اگرچه من بچشم تو کمم قديمي ام گُمم
آتشفشان عشقمو درياي پُرازتلاطُمم
*  *  *
گريه نمي کنم نرو، آه نمي کشم بشين
حرف نميزنم بمون، بُغض نمي کنم ببين

جمعه سی ام دی 1384 |

 

چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 |

 

یه شعر از خودم

و آ نگاه که ستاره های آسمان ها به فریاد تو می آید

لبخند تو را ترک خواهد کرد

به نرمی سکوت بنگر

فریاد باد گذراست

اشک پاسخ کدامین سوالت خواهد بود

نرمی نگاهت

آغاز كدامين سوال است

 

و آنگاه كه باد ابر را به سخره مي گيرد

 

نا له ي كدامين كوه به نداي تو بوسه مي زند

 

لبخند را بخوان

 

باد مي آيد

 

فرياد كن

 

مرگ نزديك است

 

شعري بخوان

 

سكوت رازش را به كس نمي گويد

 

آسمان زيباست

 

                  كاري بكن.......

 

 

چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 |

 

دوشنبه نوزدهم دی 1384 |

 

شعری از استاد

از مرگ .....

 

هرگز از مرگ نهراسیده ام

اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود.

هراس من ـ باری ـ همه از مردن در سرزمینی است

که مزد گورکن

                   از آزادی آدمی

                                      افزون تر باشد

 

                                             ****

 

جستن

یافتن

و آنگاه

به اختیار بر گزیدن

و از خویشتن خویش

با روئی پی افکندن ....

 

اگر مرگ را از این ارزشی بیشتر باشد

حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم .

 

                                    استاد احمد       شاملو


 

                           

جمعه نهم دی 1384 |